شبگرد

شبگرد

Nothing Else Matters
شبگرد

شبگرد

Nothing Else Matters

قیصر امین پور

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود


گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود


گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود


گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود


گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود


گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود


گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود


گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود


گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود


کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

اسماعیل خویی

آری

ما می‌رویم و

میخانه بسته می‌شود، اما

می‌دانی؟ میخانهٔ همارهٔ اندیشه‌های ما

بر چهارراه تاریخ

تا آن‌سوی فراتر نیز

همچنان

باز خواهد بود...

تولدی دیگر

همهٔ هستی من آیهٔ تاریکیست

که ترا در خود تکرارکنان

به سحرگاه شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد

من در این آیه ترا آه کشیدم، آه

من در این آیه ترا

به درخت و آب و آتش پیوند زدم

زندگی شاید

یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میآویزد

زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصلهٔ رخوتناک دو همآغوشی

یا نگاه گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر بر میدارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی‌معنی میگوید «صبح بخیر»

زندگی شاید آن لحظۀ مسدودیست

که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران میسازد

و در این حسی است

که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازهٔ یک تنهائیست

دل من

که به اندازهٔ یک عشقست

به بهانه‌های سادهٔ خوشبختی خود مینگرد

به زوال زیبای گل‌ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچهٔ خانه‌مان کاشته‌ای

و به آواز قناری‌ها

که به اندازهٔ یک پنجره میخوانند

آه...

سهم من اینست

سهم من اینست

سهم من،

آسمانیست که آویختن پرده‌ای آنرا از من میگیرد

سهم من پائین رفتن از یک پلهٔ متروکست

و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست

و در اندوه صدائی جان دادن که به من میگوید:

«دستهایت را

«دوست میدارم»

دستهایم را در باغچه میکارم

سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند گذاشت

گوشواری به دو گوشم میآویزم

از دو گیلاس سرخ همزاد

و به ناخن‌هایم برگ گل کوکب میچسبانم

کوچه‌ای هست که در آنجا

پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز

با همان موهای درهم و گردن‌های باریک و پاهای لاغر

به تبسم‌های معصوم دخترکی میاندیشند که یکشب او را

باد با خود برد

کوچه‌ای هست که قلب من آنرا

از محل کودکیم دزدیده ست

سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصویری آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر میگردد

و بدینسانست

که کسی میمیرد

و کسی میماند

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد.

من

پری کوچک غمگینی را

میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی‌لبک چوبین

مینوازد آرام، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه میمیرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

No One Remembers Your Name

https://s18.picofile.com/file/8433135700/No_One_Remembers_Your_Name.jpg

Shamrain - No One Remembers Your Name ♫

 

Alone

تنها

As we are

که هستیم

Among millions

میان میلیونها (نفر)

Living in haze

در حال زندگی در مه (غم)

In here no one cares

درجایی که هیچکسی اهمیتی نمی‌دهد

And no one remembers your name

و کسی نامت را بخاطر نمی‌آورد

Escape all this

از همه اینها فرار کن

There must be a place

باید یک مکانی باشد

Where birds still sing

جایی که پرنده ها هنوز در آن آواز میخوانند

Escape all this

از همه اینها فرار کن

There must be a place

باید یک مکانی باشد

Where vanished beauty

جایی که که زیبایی محو شده

Lies within
درش آرام میگیرد


Helpless as we are

عاجزانه، همانگونه که ما هستیم

There is no use

هیچ فایده ای ندارد

To beg for relief

که برای خلاصی التماس کنیم

In here no one listens

اینجا کسی گوش نمیدهد

No one hears your voice
هیچکس صدایت را نمی‌شنود


Maybe there's someone

Who remembers your name

شاید کسی باشد که نامت را به یاد بیاورد


Alone as we are

تنها که هستیم

Among millions

میان میلیونها (نفر)

Maybe someone remembers your name

شاید کسی باشد که نامت را به یاد بیاورد

مجالس سبعه

هر حیواﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺩﯾﺪﯼ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﯽ ﺳﮓ ﻭ ﮔﺮﮒ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺁﻫﻮ، ﺑﺒﯿﻦ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺮﻏﺰﺍﺭ ﻭ ﺳﺒﺰﯾﻨﻪ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻻ‌ﺷﻪ ﻭ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ؟!

ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﭼﻮﻥ ﻧﺸﻨﺎﺳﯽ، ﺑﺒﯿﻦ ﺑﻪ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﻮ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ؟!

املای صحیح

خب معمولا تو نوشتن یا تایپ کردن بعضی از کلمات واسمون پیش میاد که صحیحش چی میشه. چنتاشونو اینجا تو این پست میارم و در آینده هم کلمه یا حرفی ببینم بازم اضافه میکنم. 

اگه شما خواننده عزیز هم موردی بود، در قسمت نظرات همین پست بگین تا اضافه کنم.


واگذاری درسته، نه واگزاری

مزخرف درسته، نه مضخرف/مذخرف
توجیه درسته، نه توجیح/طوجیه/طوجیح
اتلاف درسته، نه اطلاف
اطلاق درسته، نه اتلاق
تلقی درسته، نه طلقی
لوث(lows) درسته، نه لوص/لوس
منتظر درسته، نه منتضر/منطضر/منطظر
حاوی درسته، نه هاوی
هیز درسته، نه حیز/حیظ/هیظ/هیذ/حیذ/حیض
معضل درسته، نه معظل/معزل/معذل
استیضاح درسته، نه اصتیظاح/استیظاح/استیزاح(استیزاح = مسخره کردن)
موثق درسته، نه موسق/موصق
تطبیق درسته، نه تتبیق/طتبیق
زل زدن درسته، نه ذل/ظل/ضل زدن
افتضاح|فضاحت درسته، نه افتزاح/افتظاح|فزاحت/فظاحت
نظافت درسته، نه نضافت/نزافت
قباحت درسته، نه قباهت
تلقین درسته، نه طلقین
حلاجی درسته، نه هلاجی
مستفیض درسته، نه مصتفیض/مستفیظ/مصطفیض/مثتفیظ/مثطفیظ/مثتفیض/مثتفیض
اتاق درسته، نه اطاق
طاق درسته، نه تاق
لواط درسته، نه لوات
لات درسته، نه لاط
حرص درسته، نه حرس/هرص/هرس
مضحک درسته، نه مظحک/مزحک
منظور درسته، نه منضور
اصراف: مصرف کردن
اسراف: حیف و میل کردن
حال: انرژی، حال و احوال
هال: سالن بزرگ (hall)

-تفاوت "گذار" و "گزار" :  اگه کلمه مورد نظر به معنای به جا آوردن چیزی باشه از پسوند "گزار" استفاده میکنیم... مثال : نمازگزار....نماز به جا آوردن سپاسگزار.....سپاس به جا آوردن خدمتگزار ولی اگه دقیقا به معنای فیزیکی گذاشتن یا معنای قرار دادن و وضع کردن اشاره داشته باشیم از پسوند "گذار" استفاده میکنیم مثال: تاثیر گذار بنیانگذار واگذار قانونگذار بدعت گذار دقت کنید که این دو پسوند کلا میتونه معنای کلمه رو عوض کنه مثال امانت گذار یعنی آنکه چیزی را به عنوان امانت به کسی بسپرد. امانت گزار یعنی کسی که امانت را ادا می کند. یا کار گذار.... کسی است که کارها را راه می اندازد و دشواری ها را از پیش پا برمیدارد ...به اصطلاح کار را هموار میکند. کارگزار...... کسی است که کاری را اجرا می کند و به انجام میرساند.

-در لغتنامه دهخدا، خاستن به معنای برپا شدن و بلند شدن و خواستن به معنای خواهش کردن، آرزو داشتن، طلبیدن، اراده کردن و قصد داشتن است و یکی از ساده‌ترین راه‌های تمییز این دو کلمه از یکدیگر و صحیح‌نویسی آن، توجه به معنای آن است.

اتاق درست است یا اطاق؟ تهران یا طهران؟ اتو یا اطو؟ تپش یا طپش؟ شاید بتوان حرف ط را جنجالی‌ترین حرف در املای فارسی دانست. این حرف ویژه زبان عربی است و عباس اقبال آشتیانی در مقاله از طهران تا تهران می‌گوید: کلماتی که با این حرف نوشته می‌شوند عربی هستند و اگر ریشه عربی ندارند؛ در فارسی به غلط با ط نوشته می‌شوند.

Another Round

امتیاز من از ده:   7.5

اگه ریسک کنی، نهایتا جای پای خودتو از دست میدی. ولی اگه ریسک نکنی خودتو.

فیلم‌هایی که اخیرا تماشا کردم

رقصنده در تاریکی  (نمره من از ده:  8)

سلما: فیلم موزیکال خوبیش اینه که هیچ اتفاق ناگواری توش نمی‌بینی…

.

.

زنان کوچک  (نمره من از ده:  7)

جوزفین: ولی می‌خوام خودم راه خودم رو تو دنیا بسازم.
عمه مارچ: هیچ‌کس را خودش رو نمی‌سازه، حداقل نه یه زن، تو باید شوهر خوب پیدا کنی.
جوزفین: ولی شما هم ازدواج نکردین عمه مارچ.
عمه‌مارچ: واسه اینکه من پولدارم و اینطوری اطمینان پیدا می‌کنم که جای همه پولام امنه!
.
.
روزگار آدلین  (نمره من از ده:  5)!
-عاشقشی؟
 ‏+آره
 ‏-از کجا می‌دونی؟
 ‏+چون هیچی بدون اون جور در نمیاد!

هنر جنگ

اولین و قدیمی‌ترین رساله جنگی جهان که چیزی حدود پانصد سال قبل از مسیح توسط فرمانده نظامی چینی، سان تزو نوشته شده. در واقع کتاب اولین هاست  و سرمنشا فنون و استراتژی‌های جنگیِ مابعد خودش رو تشکیل میده و در زمان حال با وجود گذشت قرن‌ها هنوزم تو مدیریت  و سازمان های نظامی به عنوان مرجع و یک منبع ازش الگو گرفتن و استراتژی‌های سان تزو از اصول نبرد‌های امروزی برشمرده میشه. 

کتاب حال حاضر شامل سیزده فصل میشه.  تدابیر و طرح ها، هزینه های جنگ، حمله با استفاده از حیله های جنگی، وضعیت های تاکتیکی، به کارگیری نیروها، نقاط ضعف و قوت، قدرت مانور ارتش، تغییر تاکتیک ها، تحرکات نظامی ، طبقه بندی منطقه نبرد، انواع نه گانه منطقه نبرد ، حمله با آتش، استفاده از جاسوسان.

به طورکلی میشه گفت از نظر سان تزو طرفی برنده نبرد میشه که هم خودش و طرف مقابل رو بشناسه و هم تبحر اطلاعاتیِ عوامل پنجگانه که شامل قوانین و اصول اخلاقی، آسمان، زمین، فرمانده، روش ها و انضباط رو لازمه یک فرمانده قوی میدونه. میشه گفت این کتاب برای کسانی که در هرزمینه ای با رقبای خودشون درگیرن میتونه مفید باشه.

تنها کسانی که آشنائی کامل به مصائب و بلایای جنگ دارند می توانند راه درست ادامه جنگ را تشخیص دهند. 

اگر شما خود و دشمنان را بشناسید، از نتایج حاصله از صدها جنگ نباید هراسی داشته باشید. اگر شما خود را بشناسید و لیکن دشمن را نشناسید، برای هر پیروزی که به دست می آورید از رنج یک شکست نیز بی بهره نخواهید بود. اما اگر نه خود را می شناسید و نه دشمن را، در تمام جنگ هاشکست خواهید خورد.

صلح واقعی هرگز با خریدن به دست نمی آید.

۱۴۰۰

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

احمد مطر

چیزهایی در سرزمین من

همیشه بسیارند

همیشه هستند!

احزاب

فقر

و لحظه‌های جدایی... 

فیلم‌هایی که اخیرا تماشا کردم


هزار توی جنگل

بی‌گناهی شری است قدرتمند که نمی‌توانید باور کنید.

.

می‌گویند مدت‌ها پیش خیلی قدیم، در قلمروی زیرزمینی، جایی که نه دروغ وجود داشت و نه درد، شاهزاده‌ای وجود داشت که رؤیای زندگی با انسان‌ها را در سر داشت.

هوای تازه

 اون روز صبح تو اداره وقتی نفسم گرفت و تا سه روز تنفس واسم دردناک شد، تصمیم گرفتم دیگه هیچوقت سمت قلیون نرم .

تا همین اواخر معنی درد رو نمیدونستم و خب ی چیز عجیب و بیگانه بود ولی ظاهرا دردها به مرور نمایان میشن...


بعدهای بعد نوشت: نشد که رو حرفم بمونم :(